تبليغاتX
تمدن های عرب

تمدن های عرب

رسول خدا (صل الله علیه و آله): هیچ تفاوتی بین عرب و عجم وجود ندارد مگر در تقوی.

دوستان بدلیل برخی مشکلات در لینک این وبلاگ

و باز نشدن لینک توسط برخی جستجوگر ها

 آن را به آدرس جدید منتقل کردم

و از این به بعد مطالب جدید را

در همین آدرس جدید می نویسم

متشکرم

http://arab-culture.blogfa.com/


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 7:30  توسط حمیداوی  | 



این فیلم یک مستند تاریخی زیبا در مورد تمدن سباء می باشد که توسط یک تیم

باستان شناسی غربی ساخته شده است. البته این فیلم ترجمه نشده است

اما دیدن آن خالی از منفعت نیست.

برای مشاهده ی فیلم  لطفاً اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 23:0  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم


زنده به گور کردن دختران!!!


تا به حال بسیار این این جمله را شنیده ایم و متأسفانه این جمله

وسیله ای شده است که نژادپرستان هرگاه و بیگاه

برای توهین به فرهنگ و تمدن عرب از آن استفاده میکنند.

ان شاء الله در این مطلب برآنیم که کمی بیشتر با این امر آشنا شویم.

متأسفانه در باور بسیاری از مردم عوام و حتی روشنفکران این عقیده وجود دارد

که عرب ها همیشه در قبل از اسلام دختران خود را زنده به گور میکردند

و زنان هیچ مقامی نداشتند و ...

اما تا به حال از خود نپرسیده اند که اگر در بین تمام عرب ها زنده به گور وجود

داشت و اگر این رسم آن چنان که بسیاری میخواهند آن را به تصویر بکشند

شایع بود پس چگونه نسل عرب ها منقطع نشد؟؟!!!!

پس چگونه آن همه قبائل بزرگ عرب وجود داشتند؟؟

در این جا میخواهیم که کمی با دیده ی انصاف به این موضوع نگاه کنیم

باید گفت این موضوع ( زنده به گور کردن دختران) وجود داشته

اما نه به آن صورتی که برخی ها می خواهند آن را به ذهن مردم نفوذ دهند.

و ان شاء الله می فهمیم که در بین جوامع دیگر غیر عرب نیز چنین رسمی وجود

داشته است.

در ابتدا بیاییم به چگونگی پیدایش این رسم و علت آن

در بین ( برخی) قبائل عرب نگاهی بیندازیم....تأکید میکنم

تنها برخی قبائل عرب.

مهمترین و قویترین روایت که بسیاری از تاریخ نویسان به آن اشاره کرده اند این

است که برای اولین بار این رسم بین قبیله ی بزرگ ( بنی تمیم ) رخ داد.

و داستان آن از این قرار بود که ( نعمان بن منذر) فرمانروای معروف (حیره)

عده ای از کارکنان حکومتی خود را برای جمع آوری مالیات

بسوی قبیله ( بنی تمیم) میفرستد.

اما این قبیله حاضر نمی شود که مالیات خود را بپردازد.

خبر به گوش نعمان می رسد و نعمان ارتشی از نظامیان خود را به

به فرماندهی برادر خود ( دیان بن منذر) به سوی این قبیله فرستاده و با آنان

میجنگد.

در این جنگ قبیله بنی تمیم شکست خورده و تعدادی از زنان این قبیله

به اسارت نظامیان نعمان بن منذر در میآیند.

قبیله بنی تمیم تعدادی از بزرگان خود را به حیره میفرستد تا با نعمان ملاقات کرده

و از او طلب عفو کنند و از او بخواهند که زنان اسیر را به آنان برگرداند.

نعمان پس از شنیدن سخنان بزرگان قبیله حرف آنان را قبول کرده

اما برای این کار شرطی قرار می دهد.

شرط او این بود که زنان حق آزادی انتخاب دارند که آیا میخواهند به قبیله ی خود

برگردند یا به ازدواج یکی از نظامیان یا درباریان نعمان در آیند.

پس از این شرط بسیاری از زنان بازگشت به میان اهل و قبیله ی خود را برمی

گزینند.

اما از میان آنان دختر ( قیس بن عاصم)

یکی از بزرگان بنی تمیم حاضر نمی شود به میان قبیله ی خود باز گردد

و ماندن در حیره را انتخاب میکند.

قیس بن عاصم کار آن زن را توهینی بر خود دانست.

او پس از دیدن آن عمل خشمگین شده و قسم میخورد که

اگر زنان چنین هستند هر دختری را که از نسل او بدنیا بیاید را زنده به گور خواهد کرد.

و گویند نیز چنین کرد.

و بعدها این رسم بدلیل ترس از آبروریزی از این که در جنگ ها

دخترانشان به اسارت در آیند و همچنین گاهی بدلیل فقر شدید مالی

در بین برخی قبائل انتشار یافت.

که این قبائل عبارت بودند از کنده، بنی تمیم، بنی اسد، بنی بکر و قریش.

و دیگر قبائل عرب چنین رسمی نداشتند.

حتی بین این قبائل نامبرده کاملاً این رسم مرسوم نبود و تمام تیره ها

و افراد قبیله چنین کاری نمی کردند .

و این عمل زنده به گور کردن در موارد بسیار محدود انجام میشد

و هرگز به کل عرب سرایت نکرد.

جالب است بدانید که قیس بن عاصم در هنگام ظهور اسلام زنده بود

و گویند به نزد پیامبر رفت و از عمل اشتباهش طلب توبه کرد و مسلمان شد.

این تمام داستانی بود که افراد ضد عرب خواستند به آن شاخ و برگ داده و آن را

طوری وانمود دهند که یک پدیده ی بسیار بسیار شایع بود و هدف آنان از این کار

کوبیدن تاریخ عرب است.

اگر درست نگاه کنیم این حادثه در زمان نعمان بن منذر اتفاق افتاد

و به قول برخی در همان سال عام الفیل

( سال تولد پیامبر اسلام صل الله علیه و آله) رخ داد.

و می دانیم که پیامبر صل الله علیه و آله زمان حکومت نعمان به منذر را دریافته بود .

پس ثابت می شود که این امر تنها مدتی کوتاه در بین برخی قبائل رواج یافت و

ریشه و سابقه ی تاریخی نداشت و با ظهور اسلام بطور کامل ریشه کن شد.

اما در مورد زنده به گور کردن دختران ما تا به امروز شاهد

زنده به گور کردن دختران در هند هستیم.

حتی در برخی ادبیات فارسی نیز با اشعاری در رابطه با زنده به گور کردن دختران

در قدیم برخورد می کنیم.

تا به امروز در جوامع به اصطلاح پیشرفته شاهد تصاعد آمار بالای

سقط جنین عمدی هستیم که خود نوعی زنده به گور کردن به شمار میرود.

حتی در خود کشور ما ایران آمار سقط جنین عمدی بسیار نگران کننده است.

آیا محروم کردن جنینی که از طرف خداوند روح در جسم او دمیده شد و سلب

حیات از او زنده به گور کردن به روش نوین نیست؟

اما حال بیایید به برخی از زنان عرب قبل از اسلا م نگاهی بیندازیم.

آیا عرب ها در زمان قبل از اسلام زنان معروفی نداشتند ؟

بیایید از بزرگترین زن قریش در قبل از اسلام شروع کنیم.

خدیجه بنت خویلد ( سلام الله علیها).

همسر گرامی پیامبر اسلام ( صل الله علیه و آله).

آیا میدانستید خدیجه قبل از اسلام کاروان تجارتی داشت و خود او

رئیس آن کاروان تجارتی بزرگ بود.

کاروان او در بین کاروان های قریش معروف بود.

حال می پرسیم چگونه یک زن عرب قبل از اسلام چنین مقام والایی داشت؟

آیا با زنان شاعر و شیرزنان تاریخ عرب قبل از اسلام آشنا هستید؟

تماضر بنت عمرو ملقب به( خنساء) یکی از بزرگترین شاعران زن عرب

قبل از اسلام بود و اشعار او در ادبیات عرب بسیار معروفند.

خنساء بدلیل شخصیت قوی و اراده و آزادی بیان خود در بین عرب ها مشهور

گشت.

روایت است که یکی از بزرگترین دلاوران عرب قبل از اسلام

از قبیله ی ( هوازن) به خواستگاری خنساء آمد.

خانواده ی خنساء به او گفتند که باید ببینیم که نظر خود خنساء در مورد ازدواج

چیست.

خنساء وقتی خبر خواستگاری آن دلاور را شنید با کمال شجاعت

و بدون هیچ واهمه ای گفت حاضر نیستم

که پسر عموی خود را به خاطر دلاوری از قبیله ی دیگر از دست بدهم.

و براحتی با آن ازدواج که بسیاری از دختران عرب حتی در خواب نمی دیدند که

چنین دلاوری به خواستگاری آنان بیاید پاسخ منفی داد که نشان از نیرومندی

شخصیت او بود.

همینطور نمونه های دیگری از زنان شاعر و معروف قبل از اسلام چون

1.خرنق بنت بدر از قبیله ی بنی بکر

2. سلمی بنت حرمله از قبیله ی عنزه

3. خوله بنت الأزوَر

4. لیلی الاخیلیه

( نام کامل او لیلی بنت عبدالله بنت رحال بنت شداد بنت کعب الاخیلیه

و از قبیله ی بزرگ بنی عامر بن صعصعه بود)

5. جلیله بنت مره شیبانی

( جلیله از قبیله ی معروف بنی شیبان و از اولین و قدیمی ترین زنان شاعر عرب قبل از اسلام بود).

6. لیلی العفیفه از قبیله ی اسد بن ربیعه بن نزار

مشهور است که لیلی هرگز نمی خواست با مردی خارج از قبیله ی خود ازدواج کند.

7. خرقاء از قبیله ی بنی عامر بن صعصعه

8. زینب از قبیله ی غطفان

و زینب بنت زیاد و ستیره العصیبیه

و بسیاری دیگر از زنان معروف عرب در قبل از اسلام.

از میان زنان حکمران عرب قبل از اسلام میتوان به

ملکه ی مشهور عرب ( بلقیس) در زمان حضر سلیمان علیه السلام که بر یمن

حکومت میکرد اشاره کرد و داستان او بسیار مشهور است.

همچنین ( زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر (پالمیرا) و زن ( اذینه) پادشاه تدمر

که نزد عرب ها به ( زباء) مشهور است و برخی گویند نام اصلی او زینب بود.

از دیگر زنان عرب بزرگ قبل از اسلام میتوان به ( ماویه)

زن عرب مسیحی ارتدکسی اشاره کرد

که با امپراطوری روم در زمان امپراطور معروف روم ( والنس) جنگید و ارتش روم

شرقی را در جنگ های مختلف شکست داد.

مؤرخان یونانی از او با نام

mavia و mawiya

نام برده اند که ریاست اتحادی از قبائل عرب سرزمین شام را به عهده داشت.

و همچنین بسیاری از زنان عرب دیگر.

همچنین لازم به ذکر است که بسیاری از قبائل عرب در پیش از اسلام

به نام مادران و جده های آن قبیله نامگذاری شده بودند.

مانند قبیله های ( خِندِف) که خندف لقب مادر آنان لیلی بنت حلوان قضاعی بود.

یا قبیله ی ( جدیله) که به نام مادرشان جدیله بدین نام خوانده شدند.

همچنین بسیاری از مردان مشهور عرب به نام مادرانشان شناخته می شدند چون عمرو بن ماء السماء.

و ماء السماء نام مادر او بود و بدلیل احترام به مادرش او را بدین نام خواندند.

آیا می دانستید یکی از بزرگترین داستان های عاشقانه ( لیلی و مجنون)

که ضرب المثل است از ادبیات عرب سرچشمه گرفت.

و این داستان ماجرای یک عشق واقعی بین دختری بنام (لیلی)

و مردی به نام ( قیس) از قبیله ی بنی عامر

بود که داستان آنها بسیار مشهور است.

همچنین داستان های عاشقانه دیگری چون جریان عشق ( عبله)

و دلاور قبیله ی عبس ( عنتره بن شداد عبسی) که آن هم در ادبیات عرب

بسیار معروف است.

و همچنین نمونه های بسیار دیگری که برای اختصار از توضیح اضافی خودداری

میکنم.

پس شاهد هستیم که زنان قبل از اسلام در جوامع عرب نیز

جایگاهی بلند داشتند و آنطور نبود که خیلی ها میخواستند آن را به ما بفهمانند.

و با ظهور مبارک اسلام نیز این جایگاه از قبل بیشتر شد.

امیدوارم که در این مطلب توانسته باشیم با گوشه ای از این حقایق آشنا شویم .

والسلام


+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 2:51  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و

آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و

همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه

مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

برای اطلاعات بیشتر روی ( ادامه ی مطلب) کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 2:34  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان گرامی

این مقاله را از سایت (استاد سید هادی خسرو شاهی) نقل می کنم که در آن بسیار زیبا به تبیین حقایقی از روزگار قبل از اسلام در بین عرب به اصطلاح جاهلیت می پردازد و در آن شعرهایی از شعرای عرب پیش از اسلام ذکر میکند که حاوی نکات بسیار والای اخلاقی می باشند
روزگاری که بسیاری تنها نسبت به آن دید منفی دارند
اما باید دانست که باید با دیدی منصفانه تاریخ را دید و این نظر اسلام است
نقاط قوت یک قوم را نباید بدلیل برخی نقاط ضعف آن بپوشانیم و طوری وانمود کنیم که هرگز خوبی نداشتند که براستی این خود بی عدالتی می باشد
خوانندگان محترم به شما توصیه می کنم که این مطلب را بدقت بخوانید تا با گوشه ای دیگر از تاریخ عرب قبل از اسلام آشنا شوید
تاریخی که خیلی ها نمی خواهند آن را اظهار کنند و همانطور که گفتم این همان سیاست نشان دادن نیمه ی خالی لیوان است که اتباع می کنند
برای خواندن کامل متن بر ادامه ی مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 12:38  توسط حمیداوی  | 

دوستان در این جا مطالبی را در مورد قصر ویران شده ی ( غَمَدان)

از لغت نامه ی ( دهخدا) نقل خواهم کرد تا بیشتر با عظمت این بنای

تاریخی آشنا شویم

بسیاری این قصر را نخستین آسمانخراش جهان باستان می دانند

در واقع قصر غمدان یک شاهکار معماری بزرگ بود که بنا به گفته ی

باستان شناسان توسط (( الیشرح)) پادشاه بزرگ ( حِمیَر) بنا شد و

سپس به دستور خلیفه ی سوم ( عثمان) ویران می شود.

برای اطلاعات بیشتر بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 2:24  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم



تمدن عربی ((الانباط ))







نبطیان قومی از اعراب بودند که در جنوبی سرزمین شام سکونت داشتند و پایتخت حکومتی آنان شهر (( سلع )) نام داشت كه به ( پترا) شهرت یافت.

حکومت نبطیان به تجارت مشهور بود و همچنین آثار و سنگ نبشته های با قی مانده از آنان حکایت از وجود روابط تجاری بین آنها و مصر و یمن می کند. همچنین نبطیان بدلیل مجاورت با اقوام آرامی و معاشرت با آنان نیز تحت تاثیر فرهنگ آرامی قرار گرفته بودند و بسیاری از اقوام آرامی همراه با آنان در یک منطقه زندگی می کردند
نبطیان نیز مانند اعراب حجازی بت های هبل , لات ,عزی , مناة و الهه ذوالشری یا همان الهه ی خورشید را پرستش میکردند.


و میگویند که نام انباط از نام ( نبایوط ) یا همان نابت از فرزندان حضرت اسماعیل ( علیه السلام) گرفته شده است که جد اعراب عدنانی نیز میباشد


و همچنین در حدیثی از امیر المؤمنین علی ( علیه السلام ) روایت شده که در آن تأکید میکنند که ما از نژاد نبطی هستیم و از منطقه کوثی.




پترا پایتخت حکومت اعراب الانباط








پترا به عربی ( البتراء ) شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن. این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن ودر غرب راه اصلی بین شهر عمّان وشهر عقبه واقع شده‌است
شهری است به کمال که همهٔ آن در کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده‌است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده‌است. کلمه (پترا) به زبان یونانی به معنی (صخره) است وچون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شده‌است آنرا پترا نامیده‌اند. همچنین این شهر تاریخی وزیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش بنام ( المدینة الوردیة ) نیز نامیده شده‌است، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشته شده‌است که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن می‌گوید ، مؤلف نام کتاب را (الأسرار المَدینَة الوَردِیَة) نامگذاری نموده‌است. نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی (صخره) رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نموده‌اند. ، درقرن اول قبل از میلاد ودرعهد شاه غسانی حارث سوم درخشید.
و در آثار رومی و یونانی با نام (petraea Arabia ) به معنای ( صخره ی عرب) یاد شده است.
البته باید خاطر نشان کرد که برخی باستان شناسان ساخت این شهر پر عظمت در دل کوه ها را به قوم عرب بائده ( ثمود) نسبت میدهند
و همچنین خداوند در قرآن خطاب به ثمودیان می گوید:
(وتنحتون من الجبال بیوتا)
و از کوه ها برای خود خانه هایی می سازید.

حدود حکومت نبطیان


حدود کشور نَبَطی‌ها از ساحل شهر عسقلان در غرب فلسطین و در امتداد صحرای شام در سمت مشرق ادامه می‌یافت. شهر پترا حلقهٔ اتصال بین تمدن سرزمین میان‌رودان (یا بین‌النهرین) و سرزمین شام و شبه‌جزیره عربستان و مصر بوده‌است. این شهر که پایتخت کشور نَبَطی‌ها بود توانسته‌بود کنترل و زمام راه‌های تجارتی مناطق اطراف خود بدست گیرد، کاروانهای تجارتی از جنوب شبه‌جزیره عربستان و غزه و عسقلان و صور و دمشق از راه پترا پایتخت کشور نَبَطی‌ها می‌گذشته‌اند و این شهر از رونق خاصی برخوردار بوده‌اند.


پادشاهان نبطیان


از مهتمرین پادشاهان الانباط پادشاهان ذیل را نام برد



حارث اول , حارث دوم, عباده اول , رب ایل اول , حارث سوم , مالک اول , عباده دوم ,حارث چهارم , مالک دوم ,رب ایل دوم



اِمرؤالقیس نبطی در کتیبه معروف خود، که به کتیبه ام الجمال معروف است ، خود را پادشاه تمامی اعراب (ملک العرب کله) خوانده است. یعنی در قرن سوم میلادی نبطی ها خود را عرب می دانستند و اطلاق عرب بر تمامی اقوام و دولت های شبه جزیره عربستان رواج داشت. جالب است بدانیم که قدیمی ترین سنگ نبشته ای که نام ((الله)) بر آن حک شده، به اعراب نبطی تعلق دارد و در قرن سوم میلادی نوشته شده. این کتیبه به ام الجلال معروف است، به خط نبطی نوشته شده و در نخستین سطر آن ذکر تهلیل (لااله الا الله) آمده است


پایان حکومت نبطیان

پایان حکومت نَبَطی‌ها و خرابی پایتخت شهر پترا بدست رومیان در سال ۱۰۵ میلادی بوده‌است، قشون رومیان در سال ۱۰۵ میلادی سرزمین نَبَطی‌ها را محاصره می‌کنند وآب را به روی ساکنان شهر می‌بندند و سرانجام بعد از مدتی آن شهر را اشغال می‌کنند و به حکومت نَبَطی‌ها خاتمه می‌دهند.


تصاویری از شهر افسانه ای سلع (( پترا))




لطفاً اندازه ی بازدیدکنندگان ایستاده در کنار درب ورودی قصر را با خود قصر مقایسه کنید !!!!


















و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام

صدق الله العلی العظیم
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 13:1  توسط حمیداوی  | 

                                               بسم الله الرحمن الرحیم


                       

دوستان در این مطلب سعی دارم که شما را با تمدن عرب ( حِمیَر) آشنا کنم.

و مطالبی را هم از سایت ویکی پدیا در این مورد این جا نقل می کنم که همگی بتوانیم استفاده ی لازم را ببریم.

( حمیر) حکومتی بود تاریخ آن با تاریخ دولت ( سباء) بسیار تنگاتنگ است

و بطوریکه نمی توان تاریخ این دو را از یکدیگر براحتی جدا کرد.

و گویی حمیر همان امتداد ( سباء ) می باشد و تنها تغییر نام داده است.

این دولت با پادشاهی ( الیشرح بن یخضب) به شکوفایی خود می رسد

و در دوران ( سیف بن ذی یزن) رو به ضعف میرود

تا اینکه آخرین شاهزاده از نسل آنان ( ذی کلاع) تاج خود را نزد ( ابوبکر) بر زمین می نهد.

هر چند که در آن زمان حمیر تبدیل به یک قدرت سیاسی محدود شده بود و هرگز با اوج شکوفایی و قدرت

سابق خود قابل مقایسه نیست.

همانطور که گفتیم حکومت بزرگ حمیر با پادشاهی (( الیشرح)) به قدرت رسید.

تاریخ این حکومت به دو دوره تقسیم میشود.

1. دولت اول ((ملوک سباء و ذی ریدان))

2. دولت دوم ((ملوک ذی ریدان و حضر موت و یمنت))

معروفترین پادشاه دوره ی اول همان (( الیشرح بن یخضب)) بود

که قصر تاریخی (( غمدان)) را بنا نهاد

که باید گفت میتوان آن را از نخستین یا نخستین آسمانخراش های جهان باستان بر شمرد

که به روایاتی از 20 طبقه تشکیل میشد.

حکومت دولت اول از سال 115 قبل از میلاد تا سال 300 میلادی بود.

اما دولت دوم با پادشاهی (( شمر یهرعش)) پسر (( ناشر النعم)) آغاز می شود و از سال 300 میلادی تا

سال 525 میلادی ادامه می یابد.

مؤرخین قائلند که شمر بن یهرعش به پادشاه «سبأ و ذی ریدان وحضرموت ویمنت» معروف بودند،

که ذکر نام ایشان بنام (تُّبَع) در قرآن کریم آمده‌است.

در اواخر قرن دوم قبل از میلاد مسیح منازعات داخلی وانقلابات شدیدی در یمن پیدا شد. از طرفی علاوه بر دول موجود (یعنی سبأ وقتبان وحضرموت) چند عامل جدید در یمن ظهور می‌کند که یکی از آنها رؤساء یا امرای قلعه و قصر ریدان واقع در ظفار ودیگری قوم حمیر در مغرب یمن وسومی حبشه یمن که ظاهراً در ساحل غربی یمن استقرار داشته بودند جنگهایی میان این اقوام در گرفت که گاهی بگاهی دسته بندیهای مختلف ومتناقض پیدا می‌شد (یعنی گاهی سبأ وحضرموت بر ضد ریدانی‌ها وگاهی حمیر وحضرموت بر ضد سبأ جنگ می‌کنند).

پادشاه حبشه «جدروت» گاهی با این دسته وگاهی با آن دسته، داستان این انقلابات وجنگها چنانکه از کتیبه‌ها بدست می‌آید مفصل وبسیار پیچا پیچ است.

پادشاه حبشه جدروت که باخانواده سلاطین اصلی سبأ خصومت داشت
با همدانیها ( قبیله ای از نسل سباء)اتحاد بست ودولت همدانی سبأ با اتحاد با حبشه وحضرموت بر ضد حمیری‌ها وریدانیها که برای همه دول یمن بزرگ‌ترین خطر شده بودند جنگ نمود وعاقبت آنها را مغلوب ساخته خودرا پادشاه سبأ و ذوریدان نامیدند و در واقع سلطنت متحده سبأ وریدان وحمیر را داشته‌اند بطوریکه ظاهراً ریدان وحمیر مقهور وتابع سبأ نبوده بلکه این قبائل همه در دولت شرکت داشته‌اند.

کتب جغرافیون اسلامی، ریدان را قلعه وقصری در ظفار شمالی یمن «در علو یحضب» شمرده وظفار را هم پایتخت حمیریان می‌دانند ونیز درکتاب رومی مجهول المؤلف «دریا نوردی دریای اریتره» که درقرن اول میلادی تألیف شده چنین گوید که حمیریها (هومریت) درقسمت اعظم عربستان تسلط داشته وعلاوه برداخله یمن وسواحل غربی وجنوبی آن تا حدود حضرموت ساحل شرقی آفریقا را نیز درتصرف داشته وپادشاه آنها کریبائل پادشاه مشروع حمیری‌ها وسبائی‌ها در ظفار مقیم بوده وبا رومی‌ها روابط دوستانه داشت واین کریبائل ظاهراً همان کریبائل وتر ینعم (یا یهنم) [ با یاء مضموم ] است که پادشاه سبأ وریدان بوده و در کتیبه‌ها ذکر شده‌است. بلین نویسنده رومی نیز در موقع حکایت از لشکر کشی رومیان به یمن گوید که حمیریها در عدد برهمه طوائف یمنی تفوق داشتند واز همه این قرائن می‌توان حدس زد که قلعه ریدان امرای محلی داشته وشهرت واهمیت زیادی کسب کرده وشاید در اواخر مرکز قدرت مملکت قتبان بوده وبعدها طایفه حمیر بدان قلعه دست یافته ودر واقع خود ذوریدان شده‌اند.

وچون سبأ وقتبان یک مملکت شد وحمیری‌ها بزرگ‌ترین طوائف این مملکت واحد بودند در نزد ملل خارجه مثل رومی‌ها و همچنین عربها شمالی، مملکت حمیری‌ها نامیده شد که ایرانیان نیز آن خطه را «هاماوران» خواندند که در واقع همان کلمه «حِمیران» است ولی خود دولت آن مملکت به خود اسم سبأ و ذوریدان و به پادشاهان خود (ملوک سبأ وریدان) می‌داده‌است.

استرابون نویسنده یونانی نیز در موقع ذکر حمله رومی‌ها اسم پادشاه را در مریب (مأرب) مقیم است ایلاساروس ثبت می‌ کند که قطعا همان ایلیشرح یحضب [با ضاد مضموم] پادشاه سبأ وریدان کتیبه‌ها است. اسامی ۳۷ نفر از «ملوک سبا و ذوریدان» که سلاطین دوره سوم باشند یعنی در حدود ۱۱۵ قبل از میلاد تا قریب ۳۰۰ بعد از میلاد مسیح از کتیبه‌ها بدست آمده‌است.

ونه تنها اصلاً بتدریج اقتدار سلطنتی از مأرب به ظفار وریاست از سبائی‌ها به حمیری‌ها انتقال یافت بحدی که مؤرخین عرب این دولت را دولت حمیری اسم می‌دهند بلکه در عهد این پادشاهان بمرور زمان پایتخت هم رسما به ظفار منتقل گردید.

سبب اصلی این انقلابات که در قرن دوم قبل از میلاد در یمن پیش آمد وتغییر اساسی که در نتیجه آن در شکل دولت وتقسیم قوا و تبدیل مرکز حکومت و زوال اهمیت «مأرب» و سبأ وحوادث وصدمات بعد که بر اثر آن پیش آمد درست معلوم نیست.

اما 5 واقعه تاریخی در دولت حمیر رقم خورد.

-------------------------

واقعه اول دولت آشور وبعد ازآن ایران قصد جلو رفتن در داخله خاک عربستان بیش از ولایات سرحدی شمالی ومنتهی تا اواسط حجاز نکردند ولی وقتی که دولت جهانگیر روم که بطور منظم وطریقه استعماری همه آسیای غربی وآفریقای شمالی وبحر احمر «بحر قلزم» واقیانوس هند از مشرق وهمه اروپا را تا اقیانوس اطلس مطمح نظر وطمع خود ساخته بود وبتدریج پیش رفته آسیای صغیر وشمال سوریه را تسخیر نموده و کم کم سوریه و فلسطین را کاملاً در اواسط قرن اول قبل از میلاد مسیح بتصرف در آورده و ولایات شمالی عربستان و مملکت نبطی‌ها «مملکت الأنباط» را در دائره نفوذ خود آورده و در نیمه دوم همان قرن به مصر نیز دست یافت وآن مملکت متمدن و پرثروت را ضمیمه مستملکات خویش ساخت، و بر أثر این فتوحات در هر دو ساحل غربی و شرقی بحر احمر پیش رفت ومخرج عمده تجارت بخور «مصر و سوریه» را مالک گردید، سپس به خیال تصرف منبع آن تجارت نیز افتاد وحتی خواست تجارت هند را که بیشتر بواسطه ایران با روم بعمل می‌آمد ویا از راه عمان و هرموز به جنوب عربستان رفته و از آنجا به سوریه می‌رسید، بدست خود گیرد، وحتی بندری برای کشتی‌های خود در عدن و باب المندب تأسیس نمود.

لهذا این دولت جهانگشا و جهانگیر که قدرت روز افزون او موجب بسط فوق العاده ممالک وی می‌شد با عربستان وحبشه نیز مجاور گردید چنانکه از طرفی در سودان جلوتر رفته به سواحل جنوب غربی بحر احمر نزدیک شد و از طرف دیگر به قصد تسخیر شاهراه تجارتی هند وآفریقا شرقی وجنوبی گسیل داشت.

این لشکر کشی که به سرداری الیوس کالوس دومین والی رومی مصر بحکم قیصر آوگوست از مصر در سال ۲۴ یا ۲۵ قبل از میلاد بعمل آمد داستان درازی دارد.

از طرفی بعدها انتشار نصرانیت در حبشه بتوسط دعاة رومی و ازدیاد روابط دو دولت در نتیجه آن وتمایل دول عربی به ایران در مقابل آن وکشمکش دائمی سیاسی ایران و روم در آن سامان [در یمنستان] برشدت این مناقشه وطمع حبشه در یمن به پشتیبانی روم افزود ومخصوصا کمک کشتی‌های روم در عبور قشون حبشه از دریا به یمن در موقع محاربات عامل مهمی بود.

---------------------------

واقعه دوم برقرار کردن راه دریائی بحر احمر و کشتی رانی مستقیم درآن دریا.

------------------------------

واقعه سوم جنبش حبشه وطمع وی در یمن ولشکر کشی‌های متعدد او به آنجا وتشویق و پشتیبانی دولت روم از حبشه.

-------------------------

واقعه چهارم

ویرانی مأرب

------------------------

واقعه پنجم ترقی حمیری‌ها و بوجود آمدن «ملوک سبأ و ذوریدان و حضرموت و یمنت» بوده‌اند.

از حدود سال ۳۰۰ بعد از میلاد مسیح تا انقراض دول یمن در دست حبشه در ۵۲۵ میلادی وسپس دور تسلط ایران بر یمنستان دو دوره دیگر از تاریخ این منطقه وسیع «یمن، حضرموت، عمانات» است که با آغاز اسلام پیش می‌آید.

مراد از یمنت ظاهراً جنوب ومشرق حضرموت ومغرب عمان است که شامل مهره وشاید مشرق مهره نیز بوده‌است واین کلمه ارتباطی بالفظ یمن ندارد.

در نیمه اول قرن چهارم یا حتی از اواخر قرن سوم دولت اکسون (حبشه آفریقا) ممالک یمن را بتصرف خود در آورده ومدتی در دست داشتند ولی بعدها ملوک یمنی همان سلسله سابق قوتی گرفته وحبشی‌ها را از عربستان بیرون راندند و در اوائل نیمه دوم قرن چهارم میلادی بازهم یمن در قلمرو پادشاهان مزبور که در نزد مؤرخین به ملوک حمیر یا تبع «تاء مضموم وباء مفتوح» وجمع آن «تَبابعَه» معروفند در آمد که اسم ۹ پادشاه متوالی از این طبقه با تاریخ سلطنت آنها وظاهراً یک پادشاه از غیر آن سلسله از کتیبه‌ها بدست آمده‌است که اولین آنها ملکیکرب یهیمن [با یاء مضموم] وآخرین آنها «ذونواس» بود.

ذونواس پیرو دیانت یهودی شد و مسیحیان یمن در اخدود نجران را سوزاند که داستان آن در قرآن کریم بنام «اصحاب الأخدود» ذکر شده‌است.............رجوع شود به سوره ی بروج و تفسیر آن

دائره اقتدار دولت یمن در این دوره بسط زیادی گرفته وبرحسب بعضی قرائن از یثرب «مدینه» تا اقیانوس هند واز سواحل جنوبی بحر احمر تا سواحل عمان وهرمز تحت ونفوذ آن دولت بود.


نظر به روایات عربی یکی از پادشاهان حمیری (ظاهراً ابوکریب اسعد کتیبه‌ها و اسعد کامل روایات عرب) در حدود اواخر قرن چهارم میلادی به یثرب (مدینه) رفته و ازآنجا علمای یهودی برای تعلیم دین یهودیت به یمن آورد ونظر به تواریخ رومی قیصر روم تئوفیل نامی را برای نشر مسیحیت در عربستان وحبشه فرستاد و وی از پادشاه یمن اجازه تأسیس سه کلیسا در ظفار و عدن وهرمز تحصیل کرد.

وگویا به جهت حسن روابط که بین دول یمن وایران بوده این انبساط نفوذ یمن در مشرق منافات واصطکاکی بانفوذ وقدرت ایران نداشته چه همانطور که حبشه روم را حامی بزرگ خود می‌شمرد، سلاطین عربستان نیز نظر به ایران داشتند ودر هرحال ایران را دولت بزرگ دوست خود می‌شمردند.

در کتیبه‌ای که از پادشاه سوم شرحبیل یعفور بدست آمده علاوه برلقب دراز سابق الذکر یعنی «پادشاه سبأ وریدان وحضرموت ویمنت» عبارت «وعربهای آنها درجبال و تهامه» اضافه شده وظاهراً اولین دفعه ذکر اسم عرب در اینجا پیش می‌آید که گویا بمعنی اعراب بدوی است ونیز دراین کتیبه از شکست سد مأرب در سال ۴۴۹ و ۴۵۰ میلادی وتعمیر آن سخن می‌رود.

دنباله این سلاطین یمن بعد از کشته شدن «ذونواس» وتسلط حبشه در یمن بکلی منقطع نگردید واز ذوجدن وپس از او «ذُویَزَن» نامی جسته جسته سخن می‌رود وظاهراً «سیف بن ذی یزن» که عاقبت بکمک پادشاه ایران انوشیروان عادل حبشی‌ها را از یمن اخراج کرد از اخلاف همین خانواده بوده‌است. ممالک یمن [یمن، عمانات، حضرموت] نزدیک پنجاه سال در دست حبشی‌ها ماند وسمیفع واریاط وبعد ابرهه اشرم وپسرش یکسوم وبعد برادر وی مسروق بن ابرهه درآنجا سلطنت داشتند که از هرحیث جز عنوان تحت الحمایگی یا تابعیت پادشاه حبشه آفریقا مستقل بودند.


حوزه نفوذ وقلمرو دولت یمن در دوره ملوک حمیر اخیر وحبشی‌ها تا جنوبی ترین قلمرو غسانیان وملوک حیره می‌رسید و در واقع جنوب حجاز وشاید تا مدینه اِسماً تابع آنها بوده اگرچه عملا جز تعیین رؤسای قبائل معدی و کنده مداخله مستقیم زیادی نداشته‌اند.


در اینجا تصاویری از آثار به جا مانده از تمدن (( حمیر)) را مشاهده می کنیم.


مجسمه ی برونزی متعلق به (( معدی کرب)) پادشاه معروف حمیر

این مجسمه توسط یک سازمان تحقیقاتی آمریکایی در معبد (( اوام)) در یمن کشف شد

ارتفاع این مجسمه 93 سانتی متر می باشد و در موزه ی ملی (( صنعا)) نگهداری می شود.





مجسمه ی متعلق به پادشاه هوثر عتثر

این مجسمه پس از ترمیم توسط تیم باستان شناسی موزه ی لور فرانسه در اکتوبر سال 2007 به یمن

بازگردانده شد.



مجسمه ی شیر برونزی متعلق به دولت حمیر که در منطقه ی (( الاخدود)) در نجران یمن کشف شد.


سکه های به جا مانده از قرن اول میلادی که گمان می رود مربوط به پادشاهی (( کرب ایل یهنعم)) پادشاه حمیری باشد.


مجسمه ی کشف شده متعلق به یکی از ملوک یمن

مجسمه ی یک شاهبانوی یمنی

کتیبه ی حمیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 12:29  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید تا به حال نام عرب بائده را شنیده باشید

عرب بائده به عربهایی اطلاق میشود که در روزگاری بسیار کهن زندگی

می کرده و اکنون منقرض شده اند.

بائده در زبان عربی یعنی منقرض شده.

و به عرب های بعد از آنان عرب باقیه می گویند

از معروفترین قبائل عرب بائده میتوان عاد، ثمود، امیم، وبار، جاثر،

عبدضخم، طسم و جدیس ،عمالقه و ... اشاره کرد.

شاید مشهورترین آنها که نام آنها را بسیار شنیده ایم عاد و ثمود باشند

که داستان آنان در قرآن ذکر شده است.

اقوام عاد و ثمود به داشتان جثه هایی غول آسا مشهور بودند و قرآن بر

این امر نیز تاکید می کند

و در آیات مختلف قوم عاد را به تنه های نخل تشبیه میکند

( کأنهم اعجاز نخل خاویه).........سوره ی حاقه ، آیه 7

و همچنین خداوند در قرآن از ثمود یاد می کند که چگونه در دل کوه برای

خود خانه هایی بنا میکردند و از این آیات به خوبی مهارت آنان در حفاری و

ساختمان سازی مشخص میشود.

قوم عاد قبل از ثمود زندگی می کردند و پیامبر آنان

حضرت هود (علیه السلام) بود .

اما این قوم راه ناسپاسی از خداوند در پیش گرفتند و سرانجام توسط باد

تندی به نام (( صرصر)) به هلاکت میرسند

و جز داستان هایی بر سر زبان ها چیزی از آنان باقی نمی ماند.

باید گفت که عاد را میتوان از نخستین مردمانی شناخت که

فن ساختمان سازی را بخوبی بلد بودند.

و قرآن از شهر آنان به (( ارم)) باشکوه یاد میکند

لازم به ذکر است که طبق کلام تاریخ نویسان این شهر یعنی (( ارم))

در زمان (( شداد بن عاد)) پادشاه ستمگر قوم عاد و در رقابت با بهشت

خداوند بر روی زمین بنا میشود.

شداد که توصیف زیبایی بهشت خداوند را شنیده بود تصمیم میگیرد که

خود بهشتی را بر روی زمین بنا کند که

نعوذ بالله از بهشت خداوند نیز زیباتر باشد.

و سپس فرمان می دهد که شهری را بنا کنند که خاک آن از طلا باشد و

رودهای شیر و عسل در آن جریان داشته باشند و دیوار های آن از

جزع یمنی (( سنگی گران قیمت)) تهیه شوند.

آن گاه قصرهای زیادی در این شهر به تعداد

تمامی بزرگان و شیوخ عاد بنا کنند و قصری باشکوه تر از همه ی

آنان که تنها متعلق به خود شداد باشد.

گویند که پس از تکمیل بنای شهر (( ارم)) خداوند به فرشته ای دستور

می دهد که هنگامی که شداد می

خواهد از بهشت خود بازدید کند روح او را قبض کند و آن شهر ویران شود

و این چنین نیز شد.

و داستان شهر ارم عبرتی شد برای آیندگان.

و امروزه نام (( ارم)) را بر پارک ها و باغ ها میگذارند چون (( باغ ارم

شیراز)).

خداوند در قرآن و در سوره ی فجر می فرماید:

الم ترا کیف فعل ربک بعاد** ارم ذات العماد** التی لم یخلق مثلها فی

البلاد.......سوره ی فجر آیات 6 و 7 و 8

آیا نمی بینی خداوند با عاد چه کرد؟** با آن ارم با شکوه** که مانند ان

در جهان ساخته نشده بود.

بخوبی پیداست که در عهد قدیم و طبق آیات خداوند شهری

به زیبایی ((ارم)) ساخته نشد.

پس به جرئت می توان گفت که نخستین تمدن ها و

ساختمان سازی ها متعلق به عرب بائده می باشد که

نشان از میزان پیشرفت آنان در دوران های بسیار باستانی می باشد.

در ذیل اشعاری را از شعرای نامدار ایرانی در وصف شهر (( ارم)) که از

لغت نامه ی دهخدا می باشد نقل میکنم




شرح : ارم: نام شهر عاد. (غياث اللغات ) (کنزاللغات ) (آنندراج ). باغ عاد يا نام شهري که شداد پسر عاد بنا کرد. باغ يا شهر شداد. (ربنجني ).بهشت شداد عاد. آورده اند که بعد شش روز يک خشت بالاي آن ميرفتي و تا آنجا که صفت بهشت است همه در آن موجود کرده چون خواست که درون درآيد جانش قبض کردند و (رخصت ) رفتن نيافت و آنکه ميگويند که بهشت هشتم همين است ، اين غلط است . (کشف اللغات ) (مويد الفضلاء). ارم شداد بين صنعا و حضرموت است در اقليم اول و مساحت باغ ارم دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ است و ارتفاع ديوارش سيصد ذرع . (آنندراج از بهجةالعالم ):


برفتند با شادي و خرمي

چو باغ ارم گشت روي زمي .

فردوسي .

زمين گشت پر سبزه و آب و نم
شد آراسته همچو باغ ارم .

فردوسي .

هزاران بدو اندرون طاق و خم
به بچکم درش نقش باغ ارم .

فردوسي .

ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم .

فردوسي .

از شاره ملوّن و پيرايه بزر
آنجا يکي خورنق و آنجا يکي ارم .

فرخي .

عذاب باديه ديدم کنون بدولت مير
ز باديه سوي باغي روم چو باغ ارم .

فرخي .

در آن کشور که تو خواهي ترا باغ ارم سازد
چو ايوان مدائن مر ترا ايوان و خم سازد.

فرخي .

تا بوستان بسان بهشت ارم شود
صحرا ز عکس لاله چو بيت الحرم شود.

منوچهري .

جائي که درآيد بنوا بلبل بزمت
جز جغد زيارت نکند باغ ارم را.

انوري .

چو لختي در آن دشت پيمودراه
بباغ ارم يافت آرامگاه .

نظامي .

اي باغ روي دوست بنسرين مغرقي
وز نوبهار باغ ارم برده رونقي .

شيخ احمدبن محمد.

در دل او تاب مهر، در لب او آب لطف
باغ ارم بر رخان چنگ ارم بر کنار.

فخرالدين مبارکشاه .

گفت خر، گر در غمم ور در ارم
قسمتم حق کرد و من زان شاکرم .

مولوي .

زينسان که باغ راست طراوت زمان زمان
ترسم که چون ارم شود از چشم ما نهان .

؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 16:55  توسط حمیداوی  | 

                               بسم الله الرحمن الرحیم

علم (( نسب شناسی)) از قدیم در بین عرب ها رایج بوده و شاید میتوان گفت

در بین اقوام دیگر بی نظیر یا کم نظیر است.

بطوریکه آنها اصل و نسب و نام اجداد خود را سینه به سینه به فرزندان خود

منتقل میکردند وعلمای زیادی از در باب این علم ظاهر شدند و کتب زیادی نوشتند

و به مناقشات بسیاری پرداختند. همچون ابن الکلبی و ابن حزم اندلسی و قلقشندی و ...

و تا امروز نیز این علم جایگاه ویژه ی خود را نزد عرب دارد.

در این جا قصد دارم نسب نامه دو رکن بزرگ قوم عرب باقیه یعنی عدنان و قحطان را

قرار دهم تا با آنها بیشتر آشنا شویم.

طبق تقسیمات نسب شناسان قوم عرب به دو قسمت بائده و باقیه تقسیم می شود.

عرب بائده به قبائل و اقوام عربی اطلاق می شود که بعلل مختلف منقرض شده اند

یا بتدریج و در قبائل دیگرمنحل شدند.

از این قبائل بائده می توان به طسم ، جدیس، عاد ، ثمود، عمالقه،عبدالضخم  و ...

اشاره کرد.

اما قبائل و اقوام عربی که باقی ماندند به (( عرب باقیه)) مشهورند.

عدنان و قحطان را میتوان به دو بازوی تنومند قوم عرب باقیه تشبیه کرد

که مایه ی افتخار عربند.

تصویر فوق از کتاب ( القبائل العربیه انسابها و اعلامها) نقل نوشته ی دکتر

احسان النص نقل شده است.

این نسبنامه مختص به قبائل نامدار و اصیل (قحطان) است.

و در آن چگونگی ارتباط قبائل عرب قحطانی نشان داده شده است.

از مهمترین قبائل قحطانی میتوان به این قبائل اشاره کرد

ازد ( که خود شامل قبائل اوس و خزرج و خزاعه و... میشود) ، حِمیَر،

مذحج ،زبید، طی( قبیله حاتم طائی) و قبیله ی کنده و ... .

که خود این قبائل بزرگ به قبائل و تیره های کوچکترنیز تقسیم میشوند .


نسب نامه ی فوق به قبائل پرآوازه ی ( عدنان) تعلق دارد

که آنان از نوادگان حضرت اسماعیل بن ابراهیم ( علیهم السلام) میباشند.

البته باید خاطر نشان کرد که ( عدنان) با واسطه ی اجداد

به حضرت اسماعیل ( علیه السلام) متصل میشود و تصور نشود که او

فرزند مستقیم خود حضرت اسماعیل ( علیه السلام) است.

از رسول الله صل الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:

هرگز اجداد بالاتر از عدنان را نام نبرید زیرا تعداد و نام آنان بطور واضح معلوم نیست.

و اما آنچه که واضح و معلومست و تمامی عرب و نسب شناسان به آن یقین دارند

آن است که در نهایت نسب عدنان به اسماعیل بن ابراهیم( علیهم السلام) میرسد .

و آیات قرآن نیز آن را تأکید میکنند.

قریش قبیله ی پیامبر از آنان است.

از مهمترین قبائل عدنان دو قبیله ی ( مُضَر) و ( ربیعه) را میتوان نام برد

که خود شامل قبائل بزرگ دیگری نیز میشوند.

ربیعه و مضر برادر و فرزندان نزار میباشند.

از قبائل مضر بن نزار میتوان کنانه و هوازن و بنی تمیم و بنی اسد را نام برد.

از قبائل ربیعه بن نزار میتوان بنی بکر بن وائل ، تغلب، عنزه، عبدالقیس را نام برد.

لازم به ذکر است که نسبنامه های فوق نسب امام علی ( علیه السلام) را

بصورت مختصر بیان میکند و او را مستقیم به فهر بن مالک میرساند.

اما اگر نسب کامل پیامبر و امام علی ( صلوات الله علیهم) را بخواهیم باید گفت که

رسول الله ( صل الله علیه و آله) فرزند عبدالله و امام علی ( علیه السلام) فرزند

ابوطالب میباشند .

پدر بزرگ آن دو بزرگوار عبدالمطلب بن هاشم بن عبدالمناف بن قصی بن کلاب بن مره

بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النظر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه

بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان  میباشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 2:51  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب زیر را از لغت نامه ی دهخدا نقل میکنم که در آن در مورد قوم عرب توضیحاتی میدهد.



-قوم عرب ; مراد از عرب اکنون سکنه جزيرةالعرب و عراق و شام و سودان و مغرب است لکن قبل از اسلام مراد از عرب مردمي بوده اند که در جزيرةالعرب ساکن بوده اند زيرا مردم عراق و شام از ملتهاي سرياني و کلداني و نبطي و يهود و يونان و مردم مصر قبطي بوده اند و مردم مغرب از بربران بوده اند و بالجمله مراد از قوم عرب قبل از اسلام ، مردم باديه نشين در جزيرةالعرب است که در جهت شمال جزيرةالعرب و شرق وادي نيل سکونت داشته اند. و لفظ عرب مساوي بوده است با بدو يا باديه و جزيره عرب بنام عربة ناميده ميشد. لکن پس از آنکه حجاز و يمن مسکن آنها شد ديگر لفظ عرب مساوي با باديه نبود و کلمه حضري و بدوي بکار رفت . مردم شهرنشين را که اصولاً موطن آنها حجاز و يمن بوده است عرب حضري ناميده اند وصحرانشين را بدوي .
در تاريخ عرب قبل از اسلام ، عرب بدو قسم منقسم ميشود يکي عرب بائده و ديگري عرب باقيه . مراد از عرب بائده قبائل قديم اند که قبل از اسلام از ميان رفته اند و عرب باقيه نيز بر دو قسم اند يکي عرب قحطانيه و ديگري عرب عدنانيه . عرب قحطانيه عبارتند از حيرة و اهل يمن و فروع آنها، و عرب عدنانيه در حجاز و نواحي آن سکونت داشته اند. بنابراين اصل عرب به سه طبقه منقسم ميشوند: عرب بائده يا عرب شمال ، عرب قحطانيه يا دولتهاي جنوبي و عدنانيه يا عرب شمال درطور سينا. اعراب شمال شامل عاد و ثمود و عمالقه و طسم و جديس و اميم شده اند که آنها را عرب عاريه ناميده اند و از ابناء سامند. عرب قحطان يا جنوب شامل حکومتهاي يمن بوده است و يونانيان آنان را عرب سعيد ناميده اند از جهت وفور نعمت و زندگاني مرفهي که داشته اند. بسياري از شهرهاي قديم يمن اکنون ويران شده است که احياناً آثاري از آنها باقي نمانده است . در اين منطقه حکومتهاي مهمي در طول اعصار بوجود آمده بوده است .طبقه سوم که عرب عدنانيه باشد يا عرب شمال مسکن و منزل آنها شمال بلاد يمن بوده است در سرزمين تهامه و حجاز و نجد و جز آنها که انساب آنها به ابراهيم بن اسماعيل ميرسد. رجوع به عربستان و رجوع به تاريخ العرب قبل الاسلام جرجي زيدان و ترجمه محاسن اصفهان ص 30، 59، 70 و تاريخ گزيده ص 11، 18 شود.
تاريخ تمدن اسلامي آرد: مردمان شبه جزيره عربستان بدو قسمت عمده تقسيم ميشوند. 1 - قحطاني ها که در خاک يمن و زمينهاي مجاور آن سکونت داشته اند و نسبت آنان به قحطان يا يقطان بن عامر و ارفحشاد وسام منتهي ميگردد. 2 - اسماعيلي يا عدناني که در حجاز و نجد و اراضي ميانه جزيره عربستان سکونت دارند و چون خاک يمن حاصلخيز بوده است قحطانيها زودتر از عدنانيها متمدن شده اند و دولتهاي حمير، سبا، کهلان و غيره از ميان اقوام قحطاني برخاسته اند و يا فراعنه مصر و پادشاهان بابل و آشور همزمان بوده اند. اقوام ديگري از عرب بوده اند که اکنون از بين رفته اند و فقط نامي از آنها باقي است و آنان قوم عاد، ثمود، طسم ، جديس و عمالقه ميباشند. بنابراين تمدن اسلامي نخستين تمدن عرب نبوده است ، پيش از اسلام مردم حمير، کهلان ، سبا، واسطه تجارتي شرق و غرب بوده اند و علت عمده پيشرفت بازرگاني آنها يکي موقعيت جغرافيائي آنها بوده است و در قرن بيستم پيش از ميلاد از کشور کلده به کشور سوريه و فينيقيه و عربستان آمد و شد داشته اند. عربهاي حمير و سبا (قحطاني ) که بعد از عاد و ثمود بودند تمدن بزرگي داشتند که اکنون خرابه هائي از آنها باقي است . عمالقه نيز از اقوام متمدن عرب و مردم سلحشور و سختگير و با اقوام ديگر همواره در جنگ بوده اند.
مردم حجاز که در وسط عربستان ميزيسته اند به حال بدوي باقي مانده بودند، زيرا سرزمين آنها خشک و بد آب و هوا بود و بواسطه سختي و بدي راه با مردم متمدن ديگر کمتر آمد و شد داشتند. در قرن پنجم ميلادي سرخاندان قريش قصي بن کلاب بن مرة بود. که بواسطه هوش و عقل و فکر صائب شهرت بسياري بهم زد و در آن زمان فرمانروايي مکه با طائفه خزاعه بود. پس از مرگ هاشم پسرش عبدالمطلب جدّ پيغمبر اسلام جانشين پدر گشت . در آن زمان طائفه قريش مزيتهائي بر سائر طوائف داشتند. حکومت حجاز در دوران جاهليت سبک ملوک الطوائفي بوده است بدين معني که امير هر طائفه و قومي فرمانروا و قاضي و رئيس دارائي قوم خود بودند. اين وضع باديه نشينان حجازبود لکن در شهر مکه مردم تابع پرده دار کعبه بوده اندزيرا حکومت مکه به دست وي بوده است . در شهر مکه و طائف بازارهاي تجارتي بسياري وجود داشت و قوم قريش عهده دار کارهاي مهم بازرگاني بودند. کعبه يکي از مهمترين ممر معاش مردم مکه بود. مشاغل و موسسات کعبه تا زمان اسلام عبارت بودند از: 1 - درباني و پرده داري . 2- آب دادن به حجاج . 3 - رفاه يا مهمانداري . 4 - پرچم داري . 5 - خانه شوري . 6 - موسسه مشورتي . 7 - موسسه پرداخت ديه و غرامت . 8 - قبه يا اسلحه خانه . 9 - اعنه يا اداره کردن ستوران . 10 - سفارت . 11 - ايسار يا موسسه قمار و فالگيري . 12 - دادرسي يا حکومت . 13- اموال . 14 - نگاهباني مسجد الحرام .
سخنوران مشهوري در حدود يک قرن قبل از اسلام در ميان اعراب پديد آمدند و نهضت ادبي خاصي بوجود آوردند و اين نهضت جنبه ديني و مذهبي نيز داشت زيرا از نظر ديني يکنوع هيجان ميان اعراب پيدا شده بود، عده اي بت پرست ، عده اي آتش پرست و عده اي موحد بودند. اين در هم ريختگي اوضاع علت اصلي اين نهضت شد که عده اي اصلاح طلب در فکراصلاح اوضاع اجتماعي برآيند. رجوع به عربستان شود.

http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%B9%D8%B1%D8%A8

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 1:49  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تمدن عربی سباء

آیا نام سوره ی مبارکه ی سباء را در قرآن شنیده اید؟

آیا وجه نامگذاری آن را میدانید؟

کتب باستان شناسی در مورد تمدن سباء و بزرگی آن بسیار گفته اند

اما آیات قرآن خود بزرگترین شاهد و دلیل بر این حقایق تاریخی میباشند.


به جرئت میتوان گفت تمدن عربی سباء یکی از بی نظیرترین تمدن های بشری در عهد قدیم بود

این تمدن به نام جدشان ( سباء بن یشجب بن یعرب بن قحطان ) بدین نام نامیده شد

و در جنوب شبه جزیره ی عربستان و در سرزمین یمن کنونی برپاشد

سرزمینی که به آن ( عرب سعید و خوشبخت) یا

ARABIA FELIX

گفته میشود و نام آن از کلمه ( یُمن) به معنای رفاه و سعادت گرفته شده است

طبق نظر باستان شناسان تمدن سباء حداقل به 1000 سال قبل از میلاد مسیح (ع) بر میگردد

قدیمیترین کتیبه ای که در آن از حکومت سباء یاد شده است مربوط به ( سارگون دوم) پادشاه آشور میباشد که در آن از پادشاه سباء ( یسی آمارا) نام می برد و قدمت این کتیبه به حدود 722 سال قبل از میلاد میرسد

اما این دلیلی آن نیست که قدمت سباء تنها به همین مقدار بوده

بلکه سباء بسیار پیشتر از این زمان حکومتی بزرگ داشتند

همچنین در کتیبه ی پادشاه اور (آراد نانار) از ( سابوم) نام می برد که به احتمال بسیار قوی همان حکومت ( سباء) میباشد

که در اینصورت عمر تمدن سباء به 2500 قبل از میلاد مسیح خواهد رسید

یعنی بیش از 5500 سال پیش.

مهرهای کشف شده در یمن با خط مسند...متعلق به پادشاهان سباء

تمدن سباء پادشاهان زیادی داشت

که یکی از معروفترین آنان ( بلقیس) بود که در قرآن و در سوره ی نمل از او نام برده میشود.



بقایایی از ویرانه های کاخ بلقیس

تصویر هوایی گرفته شده از بقایای کاخ بلقیس در یمن


بلقیس زنی بود که توانست حکومت سباء را بدست بگیرد و با درایت تمام ممکلت خود را کنترل کند

و ما میبینیم که در قدیم یک زن بر یک تمدن عرب حکومت کرد که در تمدن های دیگر کم نظیر است

داستان او و حضرت سلیمان بن داوود ( علیهم السلام) بطور کامل در قرآن بیان شده است

هنگامی که هدهد به حضرت سلیمان ( علیه السلام) طبق آیات قرآن خبر میدهد که

(( و جئتک من سباء بنباء یقین..انی وجدت امرأة تملکهم..و اوتیت من کل شی.. ولها عرش عظیم))

هدهد به سلیمان (علیه السلام ) گفت:

من از سباء آمده ام با خبری یقین...من زنی را یافتم که بر آنان حکومت میکرد..و از همه چیز دارا بود و عرش و تختی بزرگ داشت

از این آیات قرآن بخوبی میتوان بزرگی تمدن و عرش حکومتی سباء در زمان بلقیس را متوجه شد

همچنین دولت سباء ارتشی نیرومند داشت

و سعی داشت که همیشه میانه رو باشد و اما اگر مجبور میشد از ارتش نیرومند خود بهره می جست

و از اختلاط این فرهنگ غنی و این ارتش نیرومند توانست خود را به قدرتی در جهان باستان تبدیل کند

در قرآن کریم ذکر شده است که حضرت سلیمان ( علیه السلام) نامه ای را به بلقیس ارسال میکند و او را به پرستش خداوند دعوت میکند.

تصویری از دیدار بلقیس با سلیمان نبی ( علیه السلام)

در این جا قسمتی از داستان حضرت سلیمان علیه السلام و بلقیس را از زبان قرآن نقل میکنم

طبق آیات قرآن نامه ی او این گونه آغاز میشود

(( انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم))...آیه 30 سوره ی نمل

این نامه توسط یک هدهد به دربار بلقیس فرستاده میشود

بلقیس پس از خواندن متن نامه رو به وزیران و درباریان میکند و میگوید

(( قالت یا ایها الملاء انی القی الی کتاب کریم))..نمل آیه 29

گفت: ای اشراف! نامه ی پر ارزشی به سوی من افکنده شد

(( انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم)) ..نمل آیه 30

این نامه از سلیمان است و چنین میباشد: بنام خداوند بخشنده ی مهربان

(( الا تعلوا علی و آتونی مسلمین))..نمل آیه 31

توصیه من ( سلیمان) این است که برتری جویی نسبت به من نکنید و به سوی من آیید در حالی که تسلیم حق باشید

آنگاه قرآن از زبان بلقیس نقل میکند:

(( قالت یا ایها الملاء افتونی فی امری ما کنت قاطعة امراً حتی تشهدون))..نمل آیه 32

سپس ( بلقیس) گفت: ای اشراف و ای ( بزرگان)! نظر خود را در این امر مهم بازگو کنید..که شما میدانید من هرگز هیچ کار مهمی را بدون مشورت شما انجام ندادم

(( قالوا نحن اولوا بأس شدید و الأمر الیک فانظری ماذا تأمرین))..نمل آیه 33

گفتند: ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم..ولی تصمیم نهایی با توست..ببین چه دستور میدهی؟؟

(( قالت ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و کذلک یفعلون))...نمل آیه 34

گفت: پادشاهان هنگامی که وارد سرزمینی آباد شوند آن را به فساد و تباهی می کشند و عزیزان و بزرگان آنجا را خوار و ذلیل میکنند..( آری) کار پادشاهان این گونه است

(( و انی مرسلة الیهم بهدیة فناظرة بم یرجع المرسلون)) ..نمل آیه 35

من هدایایی را به سوی آنان خواهم فرستاد تا ببینم فرستادگان من چه خبر آورند و عکس العمل آنان چیست

دوستان میتوانند ادامه ی داستان زیبای حضرت سلیمان ( علیه السلام) و بلقیس را در آیات بعدی سوره ی نمل به دقت مطالعه کنند و از جریان آن آگاه شوند

اما ما در آیات فوق با حقایق زیادی آشنا میشویم

از جمله

1. عظمت عرش حکومتی بلقیس

( و لها عرش عظیم)

2. فهم و درایت بلقیس

هنگامی که نامه ی پیامبر به او رسید با دقت آن را مطالعه کرد و به آن احترام گذاشت و گفت ( کتاب کریم)

او مانند آن پادشاه مغرور ( خسرو پرویز) نبود که نامه ی پیامبر را پاره کند.

3. جایگاه مشورت نزد بلقیس

از آیات فوق به خوبی پیداست که بلقیس به درباریان گفت که من هرگز کاری را بدون مشورت شما

انجام نداده ام

این آیات دلیلی واضح بر بزرگ منشی این ملکه بزرگ میباشد.

در حالی که ما میبینیم که بسیاری از پادشاهان مغرورانه و خودسرانه عمل میکنند بلقیس از مشورت صحبت میکند.

که این نشانه ای از تمدن سباء و فرهنگ والای حکومتی آن است.

4. ارتش نیرومند سباء

از زبان درباریان بلقیس و هنگامی که به ملکه گفتند که ما دارای قدرت جنگی فراوان هستیم بخوبی میتوان اعتماد به نفس از ارتش نیرومندشان را احساس کرد.

5. قدرت تصمیم گیری بلقیس

درباریان در آخر به بلقیس گفتند که بنگر چه دستور میدهی

6. اخلاق بزرگمنشانه و عدالت بلقیس

بلقیس گفت که ما به جای فساد و خونریزی مانند سایر پادشاهان به آنان هدایایی میفرستیم

آیا این نشانه ی عدالت طلبی نیست؟

در کدامین جای دیگر چنین پادشاهان دادگری پیدا میشود به جز در مواردی معدود

این ها تنها گوشه ای از تمدن سباء با استناد به آیات کریمه ی سوره ی نمل قرآن است

دولت سباء به دولت سازندگی معروف بود

نام این حکومت و یاد آن در قرآن صراحتاً ذکر شده است و حتی در قرآن سوره ای به نام ( سباء ) نامیده شده است

که در این سوره از تمدن قوم سباء و چگونگی تخریب سد ( مأرب) یاد میشود

لازم به ذکر است که برخی مناطق یمن از کم آبی رنج میبردند

در آن زمان و برای مبارزه با این مشکل دولت سباء دست به پروژه ای عظیم زد که مایه ی تعجب باستان شناسان امروزیست

آنها برای مبارزه با کم آبی تصمیم به انتقال پایتخت خود از شهر ( صرواح ) به شهر ( مأرب) گرفتند

آنگاه برای ذخیره ی آب و انتقال آن دست به احداث سدی با عظمت زدند که به سد ماریب یا ( مأرب) مشهور شد

و ذکر این سد و چگونگی ویرانی آن بوسیله ی عذاب الهی ( سیل عرم) در قرآن ذکر شده است.

بعد از احداث سد مارب آنان شروع به کانال کشی آب به نواحی مختلف سرزمینشان کردند و توانستند بر مشکل کم آبی چیره شوند که این نشان دهندهی سطح تکنولوژی و پیشرفت آنان بود

قرآن از آبادی سرزمین سباء میفرماید

( لقد کان لسباء فی مسکنهم آیه جنتان عن یمین و عن شمال کلوا من رزق ربکم وشکروا له بلدة طیبة و رب غفور)

براستی که برای سباء در مسکنشان نشانه هایی از عظمت خداوند بود ؛ دو باغ از راست و چپ؛ از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر گویید که براستی سرزمینی خوب و آباد و پروردگاری بس آمرزنده دارید)



تصویری رویایی از روستایی در یمن بر فراز ابرها


تصاویری از آبادانی سرزمین یمن...سرزمینی که خدا از آن به ( بلدة طیبه) یاد می کند


در مورد سد مأرب گفته میشود که ارتفاع آن (16 متر) و بزرگی آن (60) متر و عرض آن (620) متر بود

طبق نوشته ها و بررسي ههايي كه انجام شده اين سد 9.600 هكتار زمين را آبياري مي كرد كه 5.300 هكتار

آن متعلق به جنوب و هكتار باقيمنده متعلق مانده به شمال بود.

چگونگی تقسیم بندی آبیاری بین سرزمین از کتیبه ها ی کشف شده بدست آمده است.

کتیبه ای بر دیوار اصلی سد مأرب


کانال های آبی کشف شده در منطقه ی عدن در یمن که به اعتقاد برخی باستان شناسان کانال های آبکشی سد مأرب میباشند.


سبئیان برای نوشتن از خط مخصوصی معروف به ( خط مسند) استفاده میکردند.

الفبای خط مسند( خط سباء)


نوشته ای با خط مسند بر دیواره های کاخ بلقیس

نمونه هایی از حروف الفبای مسند که در معبد اوام یا معبد الشمس در یمن کشف شده است.

باستان شناس فرانسوی ( جی هالوی) و باستان شناس استرالیایی آقای (گلاسر) با کشف اسنادی

توانستند ثابت کنند که این سد سبب آبادانی و حاصلخیزی زمین های اطراف شد

که سرانجام این سد بوسیله ی سیل بنیان افکن ( عرم) و طبق عذاب الهی بر قوم سباء ویران شد و تنها آثاری

از آن بر جای مانده است

و خداوند در مورد این واقعه میفرماید

پس روی گردانیدند و ما بر آنها ( سیل عرم) را فرستادیم و دوباغ آنها را به دو باغ که میوه های تلخ و شوره گز و نوعی از کنار تنک داشت تبدیل کردیم...این عقوبت را به سزای آنکه کفران کردند به آنها دادیم و مگر نه آنکه ما فقط ناسپاسان را کیفر میدهیم؟----سوره ی سباء

که شکست این سد سبب غرق شدن بسیاری از سرزمین ها شد و ضربه ی مهلکی به تمدن سباء و اقتصاد آن بود و این امر سبب هجرت قبائل یمنی چون کنده و مذحج و ازد از یمن به نواحی شمالی چون حجاز و عمان گردید.

این تصویر متعلق به کتیبه ای است که از تخریب سد مأرب سخن می گوید


پس از دولت سباء حکومت بتدریج به دولت ( حِمیَر) منتقل شد که خود نیز صاحب تمدنی بس عظیم بود.

میتوان دولت حمیر را امتداد همان دولت سباء دانست که تغییر نام داده است

و وارد مرحله ی جدیدی از تمدن خود شد.


تصویری از بقایای عرش بلقیس

کتیبه ای از جنس ( مرمر) متعلق به حکومت سباء


بنا به نظر باستان شناسان این تصویر متعلق به ( سباء بن یشجب) جد قدیمی قوم سباء می باشد


نوشته ای به خط مسند بر روی دیواره ی یک غار

که در آن خبر از هجوم قبائل معد حجازی ( بنی سعد و بنی عامر) به مملکت سباء و جنگ با آنان میدهد.






مجسمه ی شیر متعلق به سباء ( در پایه ی مجسمه جملاتی با خط مسند نوشته شده است)


مجسمه های حیوانات

مجسمه ی یک گاو متعلق به پادشاهی سباء

تابلویی دو بانوی یمنی متعلق به زمان هوثر پادشاه معروف سباء


خوانندگان گرامی برای اطلاعات بیشتر از عرش بلقیس و تمدن عربی (سباء) توصیه می کنم مستند ملکه ی سباء (qeen of sheba)
که توسط یک تیم باستان شناسی غربی تهیه شده است را
مشاهده کنید.

برای مشاهده فیلم اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 0:53  توسط حمیداوی  | 


باستان پرستی !!!


بسم الله الرحمن الرحیم

براستی هدف از این تمدن ها چیست؟

آیا تا به حال این سؤال را از خود پرسیده اید؟

آیا این تمدن ها بذات خود هدفند؟

یا اینکه وسیله ای برای رسیدن به هدفی والاترند؟

متأسفانه میبینیم که خیلی ها به بهانه ی تاریخ و باستان شناسی

و تحت عناوین (( وطن دوستی))یا (( وطن پرستی ))

به پرستش آثار باستانی روی می آوردند.

بله..پرستش آثار باستانی !!!

بطوریکه با خواندن کتب تاریخی دچار غروری کاذب میشوند و این اولین

گام برای ابتلا به بیماری خطرناک(( خود برتر بینی )) خواهد بود

 تعصبات مانع از دیدن حقایق خواهند شد

بطوریکه رفته رفته  کار بجایی می رسد که این آثار باستانی

و تمدن های گذشتگان را حتی بر مقدسات دین و مذهب خود ترجیح میدهد

در حالی که اگر به درستی چشم های خود را باز کند متوجه میشود

که بسیاری از امم دیگر نیز دارای تمدن ها و امپراطوری های

چه بسا بزرگتر و با عظمت تر نیز بودند.

ما هرگز منکر ارزش تمدن ها نیستیم

بلکه تمدن ها مایه ی پیشرفت بشریت بودند

و اگر تمدن های پیشین نبود بشر هرگز مراحل ترقی را طی نمی کرد

اما سؤال بزرگ اینجاست که آیا این تمدن ها ارزش دارند که آنها را

حتی والاتر از مقدسات و عقاید الهی بدانیم؟

آیا این جهالت نیست؟

آیا روزی که مردم دسته دسته در محضر عدل الهی حاضر خواهند شد

و هر کس تنها بر اساس ایمان خود حسابرسی میشود و نه بر اساس تمدن و

گذشته ی اجداد او و روزی که طبق وعده خداوند طومار آسمان و زمین

پیچیده خواهد شد این تمدن ها به کدامین درد ما می آیند اگر تقوا نداشته باشیم

در آن روز آنانی که تقوا و ایمان و دین خود را به کاخ های گذشتگان و اجداد خود

فروختند چه خواهند داشت؟؟!!

بلکه اجداد ما اقوامی بودند که زندگی کردند و بنا کردند و رفتند

ای کاش از خوبی های آنان درس بگیریم و بدی های آنان را دور بریزیم

و از گذشتگان و آنچه گذشت درس عبرت بگیریم

همانطور که خداوند در قرآن ما رابه عبرت از آثار گذشتگان فرا میخواند

و می فرماید

قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الارض

که قبل از شما نیز سنت هایی نزد گذشتگان وجود داشت..پس در زمین سیر کنید

یا در جایی دیگر میفرماید

افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم

آیا در روى زمین نمى گردند، تا بنگرند که پایان کار پیشینیانشان چه بوده است؟

افلم یسیروا فى الأرض فتکون لهم قلوب یعقلون بها


آیا در زمین سیر نمى کنند تا صاحب دلهایى گردند که بدان تعقل کنند

یا در کار گذشتگان و کاخ های آنان می فرماید

کم ترکوا من جنات وعیون وزروع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما آخرین

بعد از خود چه باغها و چشمه سارها بر جاى گذاشتند و کشتزارها و خانه هاى نیکو و نعمتى که در آن غرق شادمانى بودند، بدین سان بودند و ما آن نعمتها را به مردمانی دیگر واگذاشتیم

به قول شعر معروف

هان ای دل عبرت بین

از دیده نظر کن هان

ایوان مداین را

آیینه ی عبرت دان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 9:8  توسط حمیداوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

از اینکه از این وبلاگ دیدن میکنید متشکرم

و امیدوارم که نهایت استفاده را از مطالب اینجا ببرید

در واقع انگیزه ی واقعی بنده از ساخت این وبلاگ بیان جلوه هایی از

تمدن های بزرگ عرب است که متأسفانه خیلی از دوستان از آنها بی اطلاعند

و میپندارند که اعراب در گذشته تمدنی نداشتند و فقط فرهنگ جاهلیت بود

که این امر ناشی از عدم اطلاعات آنان است

بلکه بیشتر رسوم به اصطلاح ( جاهلیت) در نواحی حجاز بود و نه بین تمامی اعراب

هر چند فرهنگ اعراب حجازی پیش از اسلام خود حاوی بزرگترین

تعالیم اخلاقی و فرهنگی نیز بود

مانند وفای به عهد، دفاع از ناموس، حفظ اصل و نسب، کرامت و بخشندگی، شجاعت و دلیری

و بسیاری دیگر از تعالیم والای اخلاقی که چنین آدابی را به وضوح میتوان در فرهنگ و

اشعار آنان در پیش از اسلام مشاهده کرد

اخلاقیاتی که امروزه بسیاری از به اصطلاح فرهنگ های متمدن غربی قرن 21 امروزی

فاقد آن ها هستند

باید گفت که تمدن های بزرگ عرب در گذشته شاید در زمان خود از بی نظیر ترین

تمدن های جهان به شمار میرفتند

و این حقیقتی هست که خیلی ها بدلیل برخی تعصبات نمی خواهند در مورد آن حرفی بزنند

که به امید خداوند بنده در مورد این حقایق روشنگری خواهم کرد

با تشکر



+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 20:13  توسط حمیداوی  |